
سلام
نوبتی هم باشه نوبت دوقرن سکوت است.که قولشو داده بودم.
از اعراب نوشتم.از صادق هدایت گفتند که چرا؟
حالا میگم چرا.چون کتاب دوقرن سکوت حرف میزند دربارهء جفای اعراب.و...
پیش از اسکندر بیابان عرب در زمره سرزمین هایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت.واین بیابان ها که در آن از کشت و زرع و بازار و کالا هیچ نشان نبود جز مشتی عرب گرسنه وبرهنه که چون غولان ودیوان همه جا بر سر اندکی آب وسبزه با یکدیگر درجنگ وستیز بودنند.ار آدمی در آنجا کس اثر نمی دید.و آن بیابانهای هولناک رنج گرفتن ونگه داشتن را نداشت.واعراب بارگاه خسروان رادر مدائن کعبهء نیاز و قبلهء مراد خویش می شمردنند.و شاعران اعراب چون اعشی برای بدست آوردن پاداش بدرگاه خسرو می آمدند و او را ستایش میکردنند.
«ودر آن روزهااین اندیشه که روزی تخت و تاج و ملک و گاه خسروان دست فرسود عربان بی نام ونشان گردد و کسانی که به بندگی و فرمانبرداری ایرانییان بخود می بالیدند روزی تخت ودیهم شاهان وملک وگاه خسروان را چون بازیچه ای ارج و بها به کام وهوس زیرو زبر کنند هرگز به خاطر کس نمیرسید»
اعراب«شجاعت وآزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری وانتقام جویی بکار میرفت تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل میبستند»
و دیگر هیچ.
«این قوم وحشی بقول ابن خلدون سنگی از بن عمارت بر میکندند تا زیر دیگ بگذارند یا آنکه تیر سقف را بیرون میکشیدند تا زیر خیمه نصب کنند»
امپراتوری های روم و ایران برای داشتن سپری در روبروی هم دولتهای غسان و حیره را بوجود آوردند.
غسان در کنار شام بود و دولت روم آنرا حمایت میکرد.و حکومت ایران نیزحیره را در کنار بادییهء عراق بوجود آورد.اما نفوذ ایران در اعراب منحصر به حیره نبود.
در تمامی طوائف وقبائل گردن کشان وبزگانشان بدرگاه پادشاهان ساسانی روی نیاز میآوردند.
..................
