سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
 

 

 
 

 

ققنوس :: 86/9/29:: 9:59 عصر

                                             ...((تلقین نسل به نسل))...

((من در مقامی ایستاده ام که باید از علی سخن بگویم

                                                        ((واین در نهایت شرمندگیست وعجز))*1

علی را نمی شناسیم. ما بشتر به ستایش علی پرداخته ایم تا آشنایی علی 

دیوان های بزرگ از تجلیل علی _کشور علی  ملت علی

برای شناختن علی چه کتابی را بخوانیم ؟ من جوابی درست ندارم.

((در باره بدهون یک موسیقیدان آلمانیدر 3 قرن پیش 3 کتاب و صد مقاله وجود دارد.))*2

مردم ما برای علی و در راه علی مبارزه کردند._علی کیست؟ باید علی را بشناسد ومعرفی کند

ملت ما چنان که باید به ستایش علی پرداخته است.اما..._کیست که او را می ستاید

اینمرد کیست که همه دل ها برای او می تپد؟

کسی که برای علی اشک می ریزد._ گرچه علی شناس... علی پرست است

راهش چیست این مرد این امام مساوی هر مرد دیگر

((زیرا محبت نجات بخس نیست .معرفت نجات بخش است))*3

چگونه ممکن است کسی علی را بشناسد وبه او عشق نورزد.

او روح زندگی یک جامعه است._بشتر کسی را دوست دارد. که اورا می شناسد.

محبت زایده جهل ثمری ندارد._مردی راکه خیال می کنیم می شناسیم  اما نمی شناسیم.))

 این مطالب جملاتی است از سخنرانی دکتر علی شریعتی با نام (علی تنهاست). 

((واین در نهایت شرمندگیست وعجز)) *1... چرا؟

آیا غیر از این است شریعتی نیز با آن که بر زبان جاری می کرد ولی تلقین های نسل به نسل رهایش نمیکردندو ریشه در باور هایش داشتند.

چندی پیش در این مکان شنیدیم صدای فقر را.....

چه کردیم؟ چه کردم ؟ هیچ

آیا کاری می توانیم انجام دهیم؟بی شک ((زیرا محبت نجات بخس نیست .معرفت نجات بخش است))*3

اولین پرسش چگونه؟ این پرسش ناشی از کم تجربه بودن ما است در این راه 

در کتاب( پیامبر ودیوانه) از  (جبران خلیل جبران) قسمت پیامبر مطلبی را نوشته بود که مفهومش یادم است.

(ای کسانی که به دیگران کمک می کنیدهر گز نگوید که آیا او لیاقت دریافت کمک را دارد یا نه زیرا کسی که لیاقت زندگی کردن را داشته است . پس لیاقت کمک نا چیز شما را دارد.

وای کسانی که کمک دیگران را قبول می کنید.شرم گین نباشید . زیرا هیچ روزی ای به شما نمیرسد مگر از دستان خدا.)

آیا فکر نمی کنید این بی معرفتی ها واین بی تفاوتی ها نسبت به مشکلات دیگران ثمری این باور است  که ما هیچ وقت نمی توانیم مانند علی باشیم یا در حقیقت نمی خواهیم که باشیم. چرا؟ فقط لازم است که باور کنیم تا بتوانیم.

تا بتوانیم وباشیم آنسانی ارزشمند ونگوییم چرا تو نیستی. بلکه بگوییم چرا من نیستم آن چنان که باید باشم

آیا انگوشت مستقیم شریعتی بروی بدهون(*2) دلیل بر تلقین های نسل نسل نیست.دشمنی دیرینه بااین( خشک سیم وخشک چوب و خشک پوست) نیست.

پس کی می توان آزادانه اندیشید وعمل کرد؟ وقتی روشنفکران ما خود اسیر این باور های درونی هستند.اگر می خواهیم از این حباب خارج شویم .باید مانند علی اندیشید مانند علی عمل کرد آنچنان اکنون اگر او بود عمل می کرد. بسازم مدینیه فاضله این زمان را .و بشنویم پیام شریعتی این روزگار را. 

و یا همچنان منتظر باشیم که دستی از لامکان بیاید و نجاتمان دهد.


ققنوس :: 86/9/29:: 9:4 عصر

سلام

 خوبید؟ خشید؟در سلامتی کامل بسر میبرید؟

امروز یکی از استادها سر کلاس در مورد شب یلدا حرف میزد. می گفت:

((به درد آدم های شب زنده دار می خوره یک هندونه هم می خرند دور هم جمع میشن.

کاری که باعث بشه آدم از نماز صبح خواب بمونه هیچ بدرد نمی خوره))

 نظر شما چیه؟

اگه حال داشتید جواب بدید


راز همیشگی :: 86/9/12:: 8:22 عصر

سلام

من یه عذر خواهی بسیار بزرگ بدهکارم چون کتاب دو قرن سکوت نوشتهء دکتر عبدالحسین زرین کوب است.

البته دکتر زیبا کلام جایگاه خاص خودشو داره.

می خوام اول کار یه معرفی از کل کتاب داشته باشم.رو جلد کتاب نوشته(سرگذشت حوادث و اوضاع تاریخی در دو قرن اول اسلام از حملهء عرب تا ظهور دولت طاهریان)

فکر کنم گرفته باشید چی میخوام بگم.

میخوام از ب بسم ا... از صادق هدایت بگم به چند دلیل:1به خواطر بزرگ بودنش2به دلیل اینکه فکر میکنم تنها کسی که ادای دین کرده بین ایرانیان و اعراب هدایت بود.

«خاندان برمکی بزرگترین خیانت را به قوم و تمدن ایرانی و بزدگترین خوش خدمتی را به قوم وحشی عرب کردنند.طرز مملگت داری را به عربها آموختند.قاعده برای زبانشان درست کردنند فلسفه برای آیینشان تراشیدند.برایشان شمشیر زدندجوانهای خودشان را برای آنها به کشتن دادند.فکر-روح-صنعت- ساز-علوم وادبیات خودشان را دو دستی تقدیم به آنها کردندتا شاید بتوانند روح وحشی و سرکش آنها را رام و متمدن کنند.ولی افسوس!

اصلأ نژاد آنهاو فکر آنها زمین تا آسمان با ما فرق داردوباید همینطور هم باشد. این قیافه های درنده-رنگهای سوخته دستهای کوره بسته برای سر گردنه گیری درست شده افکاری که میان شاش و پشکل شتر نشو ونمو پیدا کرده بهتر از این هم نمی شود تمام ساختمان بدن آنها گواهی میدهد که برای دزدی وخیانت درست شده این عربهایی که تا دیروز با پای برهنه دنبال سوسمار میدویدند و زیر سیاه چادر زندگی میکردند نباید هم بیش از این از آنها متوقع بود فکر عرب مثل دملی که سر باز کند دنیای متمدن را ملوث کرد.»

 

 


راز همیشگی :: 86/9/4:: 5:37 عصر

سلام

دارم کتاب دو قرن سکوت(از دکتر زیبا کلام) و میخونم.

گفتم یکی از بهترین منابع واسه نوشتن که بتونیم همهگی از اون استفاده کنیم همین کتاب است.

در آینده خلاسهء قسمتهای جالبش رو واسه دوستان مینویسم.

البته اینم بگم همش جالب.

منتظر نظراتتون هستم.


راز همیشگی :: 86/8/20:: 9:32 صبح

لای لای...ای پسر کوچک من!‏
دیده بربند، که شب آمده است
دیده بربند، که این دیو سیاه
خون به کف، خنده به لب آمده است
از این شعر تلخ فروغ شروع کردم، چون زندگی تلخ است، چون آدمییت مرده است، یاد اون ترانهء ابی افتادم که میگه:
«من هنوز خواب میبینم
که دور دوره‏ی وفاست
که اعتبار عشق بجاست
دنیا به کام آدماست
هنوز تو قصه‏های من
رنگ و ریا جا نداره
دروغ نمی‏گن آدما
دشمنی معنا نداره
هنوز تو قصه‏های من
کسی بجرم عاشقی
خسته و تنها نمی‏شه
هنوز توی دنیای من
هر آدمی یه عالم
گلُ‏ نمیفروشن به هم
گلِ مثل قلب آدم
سوته‏دلان یکی یکی تموم شدن»
می خوام بگم کو آدمی که داد بزن آی آدما ما ها داریم می میریم...آی آدما کو آدمی که داره دم از عدالت میزن...
می خوام بگم اصلآ عدالتی هست؟ میدونید جوابم چیه؟
نه نه نه.....
کو عدالتی که تو این مملکت خونواده هایی میبینیم که شبا توانایی خریدن چنتا نون و ندارن....کو عدالتی که بچه های این مملکت باید شبا شکم خالی سر به بالین بزارن...کو عدالتی که دانشجوی 20 ساله ء این مملکت باید با شلوار وسله دار سر کلاس درس بشینن...میدونم این حرفا همه تکراری ولی اینا وجود داره...
بعد بعضی از آقایان دم از عدالت اجتماعی میزنن...میدونید وقتی این حرفها رو میشنوم احساس میکنم به غرور و شخصیت من و مملکتم توهین میشه...
راحت بگم احساس خر بودن بهم دست میده!
باز میگم زنده باد کمونیست ها که میگن« همه چیز برای همه»
کاش میشد اما نمیشه...
یاد سخنی میفتم که میگه «سکوت سرشار از حرفهای نگفته است»
و بیایید بجای حرفهای زیبایی که ما ایرانیا خوب بلدیم بزنیم کمی سکوت کنیم و فکر کنیم و ببینیم که انسانییت مرده است و بیاید فکر چاره‏ای باشیم، نه وقت و بی وقت بگیم «انرژی هسته ای حق مسلم ماست »
حق مسلم ما راحت نفس کشیدن نه بزور نفس کشیدن.
.
.
بدرود...

نوشته: راز همیشگی


سینا :: 86/8/15:: 11:48 صبح

با خوندن این مطلب در اتوپیا،باز تلنگری یا هشداری دوباره وجود هر فرد پرشین و پارسی‏گوی را فرا میگرد. ایرانیانِ ایرانِ باستان به گواه تاریخ و مورخان و  حداقل این سند، متمدن ترین، یکتاپرسترین و مدنی‏ترین و با دیانت‏ترین، ملت و حکومت در روی کره خاکی بودند، و همین روحیه حقانیت پذیری باعث شد که با آغوشی باز دین بِروز و نویِ اسلام را با کمال جان بپذیرند، هرچند فتح وحشیانه قوشون عرب در زمان خلیفه دوم، خللی در وحدانیت پذیری ایرانیان وارد نیاورد...روحیات و فرهنگ و منش و اعتبار ایران باستان بر هیچ کس پوشیده نیست! حتی فرد شماره یک و دو دنیای اسلام؛ محمد امین و علی اعلا، بر این واقعیت صحه گذاشته‏اند و بار و بارها ایرانیان را با اکرام و نیکی یاد میکردند...و باز هرچند عربیزه شدن ایران به زور سرنیزه عمال عُمر، در حدی نبوده و نیست که لکه‏ای عبوس بر تارک تابناک این تمدن با شکوه وارد کند.

    

به نظر من آنقد که عرب و یا اگر بگوییم حکومت خلفای عرب، بر فرهنگ ایرانی  باستان غلبه داشته اند، این فرهنگ لخت و سوسمارخورد و بادیه‏گرد عرب متاثر بوده! اصلا اگر اینها حداقلی فرهنگ و شعور و تمدن و..داشتند که احتیاجی نبود پیامبری بین ایشان مبعوث گردد!!
در آخر بگویم و هرچند اینجا هم گفته بودم، ما اگر انقلاب کردیم درست! طاغوت به زیر کشیدیم درست! خون‏ها داده‏ایم درست!  و برمنکرش لعنت...اما این دلیل نمی‏شود که بی کفایتی محمدرضایی و دیکتاتوریسم رضاخانی را به حساب 2500 ساله تمدن پارسی بگذاریم! بیایم تخت‏جمشید و مقبره کورش را به نابودی بکشانیم، و طوری کاهلانه برخورد کنیم یه خبرنگار دزد، سر سرباز هخامنشی را به تاراج ببرد، و میراث فرهنگی ایمان، خیر سرش، تمام تلاش‏اش این باشد که نگذارد این قطعه تاریخی، گرانتر در هراج فروخته شود! حالا بازپسگیری از دست این پیرزن چلاق انگلیسی پیش‏کش!


راز همیشگی :: 86/8/14:: 6:49 صبح

سلام
یکی دو روزه که با این وبلاگ آشنا شدم، نمی خوام حاشیه برم، ولی دیدم واقعا در لابلای این همه موضوع خوب، که یکی سری به جغرافیا میزند و ودیگری سری به مهر پدری، اون یکی دیگه اقتصاد و زمان، یکی دیگه درباره دین ومهدویت، بکی دیگشم در باره ی لحظه های احساسی و قشنگه ، جالب تر از همه موضوع فیلم و موسیقی رو کم می دیدم که اونم دیدم، حالا میبینم که پراکندهگی هم خودش نوعی زیبائی.
گفتم منم اگه میخوام در آغاز  لب به سخن باز کنم  در بارهء موضوع های شاخه به شاخه رفتهء وبلاگ سخنی نگویم، میخواهم از کل سخن بگویم از زیبایی، چون اصل زیباست.
اصولا آدما با دیدن زیبایی ناخودآگاه یه دفعه به خالق زیبایی مینگرنند، من میخوام سوا از آدم خوبا نباشم منم میخوام از زیبایی بنویسم از چیزی بنویسم که با نهادینه شدن اون در وجود آدمی، آدما میتونن زیبایی رو حس کنند، اونم چیزی نیست جز عشق ....
من 24 سال سن دارم.
منم مثل خیلی از شما ها واسه یکبار هم شده عشق و لمس کردم.
یاد جمله ای افتادم:
میگفت:(اگه زمانی توانستی بدانی عشق چیست تاره میدانی که از آن هیچ نمیدانی).
راستی این واقعیت است: یعنی بیکران یعنی بی انتها
یعنی...نمیدانم ....
دوست دارم همیشه عاشق بمانم تا عاشق بمیرم. 
تا حالا فکر کردی چرا آدما که دوست دارن همه چیزو جمع کنن، یه دفعه همه چیزاشونو واسه چیزی یا کسی فدا میکند؟
اون چیه  اینقدر قدرت داره ؟
میدونی اون چیزی که ما آدما واس خودمون اونو عشق تعریف میکنیم.
شاید باشه شایدم نه...اینا مهم نیست...مهم اینکه از ته قلب حس کنیم عاشقیم ...همین.
یکی  یا چیزی رو از اون ته ته ته وجود دوست داشته باشیم .
بیایید زندگی کردن رو دوست بداریم  تا زیبا زندگی کنیم.
(( سر به دامان من خسته گذار
 گوش کن بانگ قدم هایش را
  کمر نارون پیر شکست
  تا که بگذاشت بر آن پایش را
  آه بگذار که بر پنجره ها
   پرده ها را بکشم سر تاسر
  با دو صد چشم پر از آتش و خون
می کشم دم به دم از پنجره سر ))
از امروز امید دارم بتوانم با شما خوانندگان عزیز زیبا دوست شویم تا با هم زیبا بمانیم.
کوچک ترین عضو از گروه هزار دستان «راز همیشگی»


ققنوس :: 86/8/13:: 7:33 صبح

دف‏نواز نیز در خلوت خود حکومت می کند، برحصار تنهایی بظاهر کوچک خود که هیچ کس به آن راه ندارد! شاید هرکسی بتواند برای خود بسازد ولی در دنیای بی نهایت دیگران هرگز وارد نمی شود.
این ارضاء غریزه قدرت طلبی انسان به معقول ترین روش است، حکومت حاکمی بدون ملت!
دف نوازی :
دف ساز کردی که درفرهنگ عرب نیز پای گذاشت فقط به علت شباهت این ساز به سازهای کوبه‏ای عرب، ایرانیها در اجرای ریتم های عربی بسیار از آن بهره جستن و وارد(خان قا) شد، وارد مکانی که برای تک تک ما در ذهن مقدس است. به علت بزرگی پوست و وجوده زنجیر صدا در مدت نواختن به ندرت قطع می شود به قدری که حتی صدای این ساز به تنهای می تواند خواننده را نیز همراهی کند. صدای بلند آن باعث می شود شنونده توجه بیشتری را نشان داده و صدای محیط سرگرمش نشود، و به عبارت دیگر قدرت تخیل را از او می گیرد .
در اجراهای کردی همراه کننده خواننده و چند سازه خواص از جمله تنبور وعود و... است، وبسیار خشن نواخته می شود و الهام گرفته از محیط است. مانند حالت های مختلف دویدن است. این ساز به قدری به احساسات انسان نزدیک شده که به صورت یک ساز مقدس شناخته می شود .اگر در هنگامه نواختن پوسته آن شکاف پیدا کند. اصطلاح شهید را به آن می دهند و صدای زنجیر آن را به نفس تشبیح کردنده اند.
این ساز دارای کوک صدای جالبی است که نمی شود با آن خیلی شاد یا خیلی غمگین نواخت واین خود باعث می شود که نوازنده نتواند در هر جای از این ساز استفاده کند .وشاید تقدس آن را از بین ببرد.
همه را گفتم تا بگویم سلام سلامی به گرمی قلب های که هنوز در سینه می زند وفراموش نکردند دوست داشتن را .
از امروز این حقیر برایتان به نام ققنوس این پرنده آتش مطلب خواهد نوشت.
چند خطی از دف گفتم به یاده روز های عاشقی برای اغازه کلام که همه چیز با عشق آغاز می شود می شود
((مطرب عشق عجب ساز و نویی دارد    نقش هر پرده که زد ره به جایی دارد))
یا حق.


سینا :: 86/8/11:: 3:58 عصر

قرار بر این شد  در آینده نه چندان دور،  این وبلاگ بصورت گروهی اداره بشه...البته با بچه های فارغ‏التحصیل دوره کارشناسی دانشگاه، و دیگه این وبلاگ از حالت شخصی و انفرادی خارج میشه...


سینا :: 86/8/7:: 12:30 صبح

ما را با مردم چکار؟ مارا با سیاست چه کار است؟ فعلا باید سرمان را مثل کبک درون برف کنیم و لب بدوزیم و هیچ مگوییم! بگذار این چند صباح هم بُگذرد و ما هم خَرمان از پل بگذرد، جاپایمان قرص بشود، انوقت  میرویم در خفا  و سایه! انوقت میاییم داد بیداد میکنم، به همه گیر می‏دهیم، به کس  و ناکس،  به  کوچک و بزرگ، به  دارا و ندار، بگذار این چند صباح بگذارد....چنان پوستی بکنم از دست زمانه و آدم‏های خوب و بدش!
از سیاست بدم  میاید و آدم‏هایش! هرچند شاید به جایی رسیدم این نفرت تبدیل به لذت شود! ان موقع سرم  درد نمی‏کند ولی دستمال می‏بندم! ان موقع وقت، وقتِ آجر کردن نان مردم است! آن موقع من خود  را می‏بینم و دیگر هیچ!
بگذار این چند صباح هم بگذرد...


   1   2      >


یادداشتهای پیشین

روز تولد
که ده ساله شدم اینجا
سال پر مشغله
مملکت جوگیر!
به آرامی آغاز به مردن می‏کنی! اگر...
عقاب و گردباد
کله داغ!
تغییر!
[عناوین آرشیوشده]


 

:: RSS ::
::ارتباط زنده با نویسندگان ::
::لوگوی هزاردستان::
پاییز 86 - هزاردستان
:: نویسندگان هزاردستان::
پاییز 86 - هزاردستان
مدیر وبلاگ : سینا[167]
نویسندگان وبلاگ :
ققنوس[6]
راز همیشگی[10]

::فال حافظ::
اول نیت کرده بعد کلیک کنید

::لوگوی دوستان::
      

  
::لینک دوستان::
پردیس
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
همسفر مهتاب
بندیر
شیدایی
سنگ صبور
حسام سرا
نگاهی به زندگی
آبدارچی
به وسعت دنیا

راز سرگذشت من
راز دل
بوی یاس
هواخاه توام جانا
بیا دریا شویم
توکای شهر خاموش
عباس میرزایی
مهندس موبایل
بازی
کجا چرا کجا
سیب
خاطراتچی
یک فنجان چای داغ
یک خراسانی
گالری استاد فرشچیان
بلاگ
قاصدک شیرین
جناب کارگردان
سکوت سرد
مسافر...
لحظه ها خاطره اند
منطقه ی 51
نبض ؛ فتو بلاگ
هفتادو تار
مبلغ دینی
یک خراسانی


::پیوندهای روزانه::
این صدا،همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد ماند! [1522]
درباره کنسرت دختر و پدر: مصاحبه با مژگان شجریان [1841]
دانلود فونت نستعلیق برای ویندوز ایکس پی [256]
دانلود مناجات ربنا و تلاوت قران استاد شجریان [7792]
قطعه فیلمی زیبا از هم آوایی همایون و استاد [886]
بنام پدر [848]
آهنگ قدیمی عشق پیری شجریان با لهجه مشهدی [3694]
پاسخ شجریان به پرسشهای شما [733]
نه!..اینجا خانه من است! [294]
دست کارگردان 300درد نکند!! [292]
ازدواج یعنی این!! [382]
پخش زنده از حرم امام رضا(ع) [333]
[آرشیو(12)]
::اشتراک::
 
::آرشیو::
::جستجوی وبلاگ::
 :جستجو
     
Search Engine Optimization