سفارش تبلیغ
صبا
 

 

 
 

 

سینا :: 92/4/18:: 8:55 صبح

 

عقاب وقتی می خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند!

می‌دانید اتفاق چیست؟ گردبادی که از رو به رو بیاید!

عقاب به محض اینکه آمدن گردباد را حس کرد، بال‌های خود را می‌گشاید و اجازه می‌دهد باد او را با خود بلند کند.

به محض اینکه طوفان قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده بلند پرواز، سر خود را به سوی آسمان بلند می‌کند و عمود بر طوفان می‌ایستد و مانند گلوله توپی، به سمت بالا پرتاب می‌شود.

او آنقدر با کمک باد مخالف، اوج می‌گیرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و آنگاه با چرخش خود به سوی قله مورد نظر، در بالاترین نقطه کوهستان مأوا می‌گزیند.

شجاعانه‌ترین منظره در جهان، دیدن مردی است که با ناملایمات و بدبیاری‌ها در می ستیزد. «سنکا»

خوب به شیوه عقاب برای بالا رفتن دقت کنید. او منتظر حادثه می‌ماند، حادثه ای که برای مرغ‌های زمینی، یک مصیبت و بلاست. او منتظر طوفان می‌نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد به نفع خود استفاده کند.

وقتی طوفان از راه می‌رسد، عقاب به جای زانوی غم بغل گرفتن و در کنج سنگ‌ها پناه گرفتن، جشن می‌گیرد و خود را به بالاترین نقطه وزش باد می رساندو از آنجا، سنگین‌ترین ضربه های گردباد را به نفع خود بکار می‌گیرد؛ عقاب از نیروی مهاجم به نفع خویش استفاده می‌کند.

او نه تنها از نیروی مخالف نمی‌هراسد، بلکه منتظر آن نیز می‌نشیند چرا که می‌داند این انرژی پنهان در نیروی مخالف است که می‌تواند او را به فضای بالا پرتاب کند.

برای روزهایی که راه نجاتت یاد گرفتن بلند پروازی از عقاب است.

برگرفته از کتاب : قصه‌هایی برای از بین بردن غصه‌ها – مسعود لعلی

پیوست یا مقدمه من بعد از یکسال!؛ خیلی وقتا...یعنی خیلی خیلی وقتا ها!!! آدم دیگه حس نوشتن نداره البته این با ذات وبلاگنویسی در تضاده! اینو نشون میده که روحت تهی شده و درد بی محتوایی جانت را ازار میده! دوست دارم که بیشتر مطالعه داشته باشم تو این گیر و دار زندگی و روز مرگی و اگه نوشته خوبی هم نظرمو جلب کرد مطلب بنویسم و از اون وام بگیرم! 

این مطلب که در ادامه میاد رو من به عینه میتونم بگم که میخواد بگه زندگی یک مبارزه است یک ریسک و... اینجاست که باید درس و گرفت و باشهامت زندگی کرد. 

 

 



یادداشتهای پیشین

روز تولد
که ده ساله شدم اینجا
سال پر مشغله
مملکت جوگیر!
به آرامی آغاز به مردن می‏کنی! اگر...
عقاب و گردباد
کله داغ!
تغییر!
[عناوین آرشیوشده]


 

:: RSS ::
::ارتباط زنده با نویسندگان ::
::لوگوی هزاردستان::
عقاب و گردباد - هزاردستان
:: نویسندگان هزاردستان::
عقاب و گردباد - هزاردستان
مدیر وبلاگ : سینا[167]
نویسندگان وبلاگ :
ققنوس[6]
راز همیشگی[10]

::فال حافظ::
اول نیت کرده بعد کلیک کنید

::لوگوی دوستان::
      

  
::لینک دوستان::
پردیس
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
همسفر مهتاب
بندیر
شیدایی
سنگ صبور
حسام سرا
نگاهی به زندگی
آبدارچی
به وسعت دنیا

راز سرگذشت من
راز دل
بوی یاس
هواخاه توام جانا
بیا دریا شویم
توکای شهر خاموش
عباس میرزایی
مهندس موبایل
بازی
کجا چرا کجا
سیب
خاطراتچی
یک فنجان چای داغ
یک خراسانی
گالری استاد فرشچیان
بلاگ
قاصدک شیرین
جناب کارگردان
سکوت سرد
مسافر...
لحظه ها خاطره اند
منطقه ی 51
نبض ؛ فتو بلاگ
هفتادو تار
مبلغ دینی
یک خراسانی


::پیوندهای روزانه::
این صدا،همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد ماند! [1536]
درباره کنسرت دختر و پدر: مصاحبه با مژگان شجریان [1853]
دانلود فونت نستعلیق برای ویندوز ایکس پی [256]
دانلود مناجات ربنا و تلاوت قران استاد شجریان [7809]
قطعه فیلمی زیبا از هم آوایی همایون و استاد [886]
بنام پدر [909]
آهنگ قدیمی عشق پیری شجریان با لهجه مشهدی [3713]
پاسخ شجریان به پرسشهای شما [733]
نه!..اینجا خانه من است! [294]
دست کارگردان 300درد نکند!! [292]
ازدواج یعنی این!! [383]
پخش زنده از حرم امام رضا(ع) [333]
[آرشیو(12)]
::اشتراک::
 
::آرشیو::
::جستجوی وبلاگ::
 :جستجو
     
Search Engine Optimization